انضباط مالی و تغییر آرایش نظام بانکی به نفع اقتصاد جنگ

انضباط مالی و تغییر آرایش نظام بانکی به نفع اقتصاد جنگ
Facebook Twitter LinkedIn

۰۸:۵۱ | ۱۴۰۵/۰۱/۳۱

در شرایطی که تهدید به تخریب زیرساخت‌های حیاتی وجود دارد، بزرگ‌ترین ریسک، از دست رفتن کنترل مالی و بانکی است.
به گزارش اکو آنلاین:در شرایطی که کشور پس از چند هفته درگیری فعال نظامی، وارد یک آتش‌بس شکننده و کوتاه‌مدت شده‌است، مسئله اقتصاد دیگر به آماده‌سازی برای بحران مربوط نیست؛ بحران رخ داده و اقتصاد در دل آن نفس می‌کشد. تهدید مستقیم به زیرساخت‌های حیاتی، از جمله شبکه برق و انرژی، به این معناست که فرض تداوم اختلال، نااطمینانی شدید و شوک‌های مجدد باید مبنای تصمیم‌گیری قرار گیرد.

در چنین وضعیتی، هر سیاست اقتصادی که بر مبنای بازگشت سریع به شرایط عادی طراحی شود، بالقوه خطرناک است. آنچه اکنون موضوعیت دارد، نه رشد، نه اصلاحات بلندمدت، بلکه حفظ انسجام حداقلی اقتصاد و جلوگیری از سرایت شوک نظامی به فروپاشی مالی و اجتماعی است. در این چارچوب، انضباط مالی و تغییر آرایش شبکه بانکی نه توصیه‌هایی آرمانی، بلکه ابزارهای اضطراری برای عبور از یک بازه زمانی بسیار پرریسک‌اند.

انضباط مالی در این مقطع به معنای ریاضت‌کشی کور یا کاهش خطی هزینه‌ها نیست. دولت در شرایط جنگی و آتش‌بس ناپایدار ناگزیر است هم‌زمان هزینه‌های بالاتری برای پشتیبانی، جبران خسارت و حفظ خدمات عمومی بپردازد. اما نقطه تمایز انضباط مالی در این وضعیت، کنترل تصمیم است، نه کنترل عدد. هر واحد هزینه باید از منظر بقا، ثبات و اثر فوری بر تاب‌آوری اقتصاد سنجیده شود.

در شرایطی که تهدید به قطع برق و اختلال زیرساختی وجود دارد، هرگونه کسری بودجه که به‌صورت شتاب‌زده و از مسیر خلق پول جبران شود، عملاً به انتقال جنگ از جغرافیای فیزیکی به جغرافیای پولی منجر خواهد شد. تورم در این مقطع نه یک پدیده اقتصادی معمول، بلکه یک عامل تشدیدکننده بی‌ثباتی و فرسایش اعتماد عمومی است.

در میانه چنین وضعیتی، سیاست مالی باید به‌صورت آگاهانه از نقش توسعه‌ای خود عقب‌نشینی کند و به نقش نگه‌دارنده سیستم بازگردد. تعلیق یا تعویق پروژه‌هایی که مستقیماً به تداوم خدمات حیاتی مرتبط نیستند، ایجاد ذخایر نقدی برای پاسخ به شوک‌های زیرساختی، و تمرکز منابع بر تثبیت جریان پرداخت‌ها از جمله مصادیق این انضباط است.

نکته کلیدی آن است که این تصمیم‌ها نه از سر محافظه‌کاری، بلکه از سر درک محدودیت زمان و شکنندگی شرایط اتخاذ می‌شوند. در این فضا، خطای سیاستی هزینه‌ای چندبرابر دارد و امکان جبران آن، حتی در دوره پساجنگ، محدود خواهد بود.

در کنار سیاست مالی، شبکه بانکی اکنون در خط مقدم جنگ اقتصادی قرار دارد؛ نه به‌عنوان عامل رشد، بلکه به‌عنوان حافظ ضربان اقتصاد. اگر شبکه بانکی در این مقطع دچار اختلال شود، آثار آن بسیار سریع‌تر و عمیق‌تر از تخریب فیزیکی یک زیرساخت بروز خواهد کرد. قطع پرداخت حقوق، تعویق دسترسی بنگاه‌ها به نقدینگی و ایجاد ترس بانکی می‌تواند در فاصله‌ای کوتاه، اقتصاد را وارد فاز فروپاشی انتظارات کند. از این رو، تغییر آرایش شبکه بانکی در این مقطع به معنای بازتعریف فوری اولویت‌ها و تعلیق منطق‌های معمول فعالیت بانکی است.

در شرایط فعلی، بانک‌ها نباید و عملاً نمی‌توانند مانند دوران عادی عمل کنند. هدف اصلی باید تضمین تداوم گردش پول در بخش‌های حیاتی باشد، حتی اگر این امر به قیمت کاهش سودآوری یا افزایش مداخله سیاست‌گذار تمام شود.

تأمین نقدینگی اضطراری برای بانک‌ها، تضمین دسترسی بنگاه‌های کلیدی به سرمایه در گردش، و اطمینان از تداوم نظام پرداخت از جمله اقداماتی است که باید بدون تأخیر انجام شود. این مداخلات، اگرچه در شرایط عادی ممکن است به‌عنوان انحراف از قواعد بازار تلقی شوند، اما در شرایط جنگی، بخشی از وظیفه حاکمیتی حفظ ثبات محسوب می‌شوند.

یکی از اقدامات ضروری در این مقطع، بازنگری فوری در وضعیت بدهی‌ها و تعهدات مالی است. بنگاه‌هایی که به‌دلیل اختلال زیرساختی، قطع برق یا کاهش تقاضا عملاً امکان ایفای تعهدات خود را ندارند، نباید تحت فشار سازوکارهای عادی وصول مطالبات قرار گیرند.

فریز موقت بدهی‌ها، تمدید سررسیدها و تعلیق جریمه‌ها، نه به‌عنوان امتیاز، بلکه به‌عنوان ابزار جلوگیری از موج ورشکستگی باید در دستور کار قرار گیرد. این اقدام، اگر هدفمند و محدود به دوره اضطرار باشد، می‌تواند از تبدیل بحران واقعی به بحران بانکی جلوگیری کند؛ بحرانی که هزینه مهار آن به‌مراتب بیشتر از هزینه تعلیق موقت تعهدات است.

هم‌زمان، تغییر آرایش اعتباری شبکه بانکی یک ضرورت فوری است. در شرایطی که زیرساخت‌ها در معرض تهدید قرار دارند، هر واحد اعتبار باید به سمت فعالیت‌هایی هدایت شود که یا مستقیماً به حفظ خدمات حیاتی کمک می‌کنند یا امکان بازیابی سریع‌تری دارند. اعطای تسهیلات به فعالیت‌های غیرضروری، مصرفی یا سفته‌بازانه، در این مقطع به معنای هدررفت منابع کمیاب و تضعیف ظرفیت پاسخ‌گویی به شوک‌های بعدی است. این هدایت اعتباری، ناگزیر نیازمند مداخله فعال بانک مرکزی و نهاد ناظر است و نمی‌توان آن را به سازوکارهای خودتنظیم بازار واگذار کرد.

نکته مهم آن است که حتی در دل جنگ و آتش‌بس ناپایدار، بی‌توجهی کامل به دوره پساجنگ خطایی راهبردی است. اما نوع نگاه به آینده باید واقع‌بینانه و مبتنی بر شرایط جاری باشد.

در این مقطع، برنامه‌ریزی برای بازسازی به معنای توزیع منابع یا آغاز پروژه‌های بزرگ نیست، بلکه به معنای شناسایی ظرفیت‌های قابل احیا، ثبت دقیق خسارات و طراحی ابزارهای مالی مشروط است. شبکه بانکی می‌تواند از هم‌اکنون، بدون تزریق گسترده منابع، چارچوب‌هایی برای تسهیلات بازسازی آینده طراحی کند تا در صورت تثبیت شرایط، از تصمیمات شتاب‌زده و تورم‌زا جلوگیری شود.

در مجموع، انضباط مالی و تغییر آرایش شبکه بانکی در شرایط کنونی، نه نسخه‌ای برای بهبود، بلکه سازوکاری برای دوام آوردن است. این سیاست‌ها قرار نیست آثار فوری و ملموس به شکل افزایش تولید یا بازسازی زیرساخت‌ها ایجاد کنند، اما می‌توانند مانع از آن شوند که جنگ نظامی به فروپاشی مالی و اجتماعی بینجامد.

در شرایطی که تهدید به تخریب زیرساخت‌های حیاتی وجود دارد، بزرگ‌ترین ریسک، از دست رفتن کنترل مالی و بانکی است. حفظ این کنترل، حتی به بهای تعلیق بسیاری از اهداف توسعه‌ای، شرط لازم عبور از این مرحله و حفظ امکان بازسازی در آینده است. در اقتصاد جنگ، پیروزی اقتصادی به معنای نباختن سریع است و انضباط مالی و آرایش درست شبکه بانکی، ابزارهای اصلی این مقاومت خاموش اما تعیین‌کننده‌اند./تسنیم

برچسب ها:

انضباط مالی 

نظرات کاربران
security code
اخبار مرتبط