پنج ذهنیت برنده که باعث ایجاد خلاقیت و انگیزه در هر فرد و هر تیم می شود

پنج ذهنیت برنده که باعث ایجاد خلاقیت و انگیزه در هر فرد و هر تیم می شود
Facebook Twitter LinkedIn

۰۸:۲۱ | ۱۴۰۴/۰۴/۰۷

شاعر و نویسنده پرفروش نیویورک تایمز با هشت کتاب شعر و نثر است. شعرها و مقاله‌های او در نشریاتی همچون نیویورک تایمز، نیویورکر، بهترین شعرهای آمریکایی، پاریس ریویو، آتلانتیک و بسیاری از مجلات و مجموعه‌های دیگر منتشر شده‌اند. او در این مقاله، از اهمیت داشتن یک ذهن خلاق و اصول مرتبط با تقویت و پرورش خلاقیت می‌نویسد. مگی پنج دیدگاه کلیدی از کتاب جدید خود، «نویسنده عزیز: گفت‌وگوهای دلگرم‌کننده و راهنمای عملی برای زندگی خلاقانه» را به اشتراک می‌گذارد.

به گزارش اکو آنلاین:مگی اسمیت، شاعر و نویسنده پرفروش نیویورک تایمز با هشت کتاب شعر و نثر است. شعرها و مقاله‌های او در نشریاتی همچون نیویورک تایمز، نیویورکر، بهترین شعرهای آمریکایی، پاریس ریویو، آتلانتیک و بسیاری از مجلات و مجموعه‌های دیگر منتشر شده‌اند. او در این مقاله، از اهمیت داشتن  یک ذهن خلاق و اصول مرتبط با تقویت و پرورش خلاقیت می‌نویسد. مگی پنج دیدگاه کلیدی از کتاب جدید خود، «نویسنده عزیز: گفت‌وگوهای دلگرم‌کننده و راهنمای عملی برای زندگی خلاقانه» را به اشتراک می‌گذارد.

 

ایده اصلی چیست؟

همه ما موجوداتی خلاق هستیم، چون ساختن زندگی خودمان بزرگ‌ترین عمل خلاقانه است. برای کسانی که احساسات خود را به ‌عنوان هنرمند تقویت می‌کنند، ده اصل کلیدی برای بهبود مهارتشان وجود دارد. ارزش اجتماعی اختصاص دادن زندگی به خلق هنر در نیاز بنیادین انسانی ما به امید، درمان و جستجوی پاسخ درباره جهان و خودمان در دریایی از ابهام نهفته است.

 

۱. خلاقیت حق ذاتی ما انسان‌ها است.

مگی اسمیت می‌گوید: «فکر می‌کنم هر کسی شاعر به دنیا می‌آید.» چند سال پیش، او به مدرسه ابتدایی فرزندانش رفت تا با دانش‌آموزان کلاس دوم درباره شعر و آماده‌سازی صحبت کند. در کتاب درسی زبان و ادبیات که آن‌ها در واحد شعر استفاده می‌کردند، نوشته شده بود که شاعران توانایی ویژه‌ای دارند تا جهان را به شکلی شاعرانه ببینند. حتی پیشنهاد شده بود معلمان در درس شعر عینک‌های بزرگ و خنده‌داری بزنند تا این دید شاعرانه را نشان دهند. اما مگی در اولین روز به بچه‌ها گفت که چنین چیزی به نام «چشمان شاعرانه» وجود ندارد.

 

هر کودکی با این «چشمان شاعرانه» به دنیا می‌آید. همه ما این چشم‌ها را داریم. کودکان به طور طبیعی شعر را تجربه می‌کنند چون هنوز از تخیل و حس تازگی دنیا جدا نشده‌اند. اما با بزرگ‌تر شدن، ممکن است حواس‌مان پرت شده و بی‌حس شویم. باید بیشتر توجه کنیم و مهم‌تر از آن، باید راه‌هایی پیدا کنیم تا هر امر آشنا را دوباره عجیب ببینیم؛ تا چیزهای فوق‌العاده پنهان در میان چیزهای معمولی را ببینیم.

 

«چشمان شاعرانه» برای همه ما است. در نهایت، همه خلاق هستیم. حتی اگر هنرمند نباشید، اگر نویسنده، عکاس یا موسیقیدان نباشید، هر روز در کار و زندگی‌تان خلاقید. حل مسئله، گفت‌وگوها، تربیت فرزند، عاشق شدن، تغییر شغل یا تغییر نظر همگی اعمالی خلاقانه‌اند. خلاقیت فقط ساختن هنر نیست؛ ساختن زندگی، بزرگ‌ترین عمل خلاقانه است.

 

۲. توجه کردن، شکلی از عشق است.

چیزی که نگاه ما به آن معطوف می‌شود، آن گرما و نور را حس می‌کند. آن چه که خود را وقف آن می‌کنیم، احساس می‌کند که عزیز و گرامی است و برعکس، هر چه که نادیده گرفته می‌شود، احساس کم‌ارزشی، بی‌توجهی و کم‌اهمیتی می‌کند. این بخش اساسی خلاقیت نیازی به قلم، کاغذ، رنگ، بوم یا هیچ ابزار دیگری ندارد؛ فقط به آگاهی ما نیازمند است. دستان شما می‌توانند خالی باشند، اما ذهن‌تان باید باز باشد.

 

وقتی مگی اسمیت در حال فکر کردن به نوشتن کتاب Dear Writer و صحبت درباره خلاقیت به شیوه‌ای ساده و قابل فهم برای همه بود، روی یک دفتر، فهرستی بلند نوشت. این فهرست شامل کلماتی مانند کنجکاوی، شجاعت، اعتماد، صبر، جسارت، بداهه‌پردازی، عشق و غیره بود. وقتی به این فهرست طولانی نگاه کرد، شروع به حذف تدریجی کرد و اولویت را به آن کلمات داد که برایش جذاب‌تر و گسترده‌تر بودند. در نهایت، این فهرست را به ۱۰ اصل خلاقیت کاهش داد.

 

ده اصل خلاقیت

 

  • توجه
  • شگفتی
  • چشم‌انداز
  • شگفت‌زدگی (تعجب)
  • بازی
  • آسیب‌پذیری
  • بی‌قراری
  • ارتباط
  • استقامت
  • امید

 

همه این ده اصل ضروری‌اند، اما توجه به دلایل مهمی در صدر قرار گرفته است. من نمی‌توانم چیزی مهم‌تر از این برای یک نویسنده یا هنرمند تصور کنم که خودش را به ‌عنوان یک ابزار حساس و بسیار دقیق در جهان حفظ کند. باید آنتن‌های‌تان را بالا نگه دارید. ما به حضور کامل شما نیاز داریم.

 

زندگی روزمره مثل یک نویز ثابت است: وزوزی مداوم از مسئولیت‌ها، اخبار، یادآورها و برخوردها. کار ما این است که از آن نویز عبور کنیم و صدای آرام درون خود را بشنویم. برخی هنرمندان به این صدا «موش» می‌گویند. شما می‌توانید هر اسمی که دوست دارید رویش بگذارید. برای نویسندگان، این صدای آرام ممکن است زمزمه‌ای از یک بیت شعر یا کمی توصیف یا گفتگو باشد، اما این صدا چیزهایی درباره زندگی ما دارد اگر دقت کنیم و گوش کنیم.

 

دنیا جای پیچیده‌ای است، پر از زیبایی و وحشت. اما حتی وقتی دنیا ناامیدم می‌کند، وقتی آن چیزی نیست که می‌خواهم، باز هم چیزهایی برای دوست داشتن و قدردانی پیدا می‌کنم. من توجه می‌کنم. بچه‌هایم و من سعی می‌کنیم روی زیبایی تمرکز کنیم. در خانه‌مان شنیدن جمله «اورژانس زیبایی!» چیز عجیبی نیست. «اورژانس زیبایی» یعنی چیزی که باعث می‌شود ناگهان بایستی و آن را نگاه کنی قبل از اینکه از بین برود. ممکن است طلوع خورشید آتشین و صورتی و نارنجی باشد، یا سنجابی سفید در درخت چنار یا دانه‌های برفی که انگار در حرکت آهسته می‌ریزند. اگر دیر به پنجره برسید، طلوع خورشید رنگ پریده می‌شود، سنجاب سفید ممکن است رفته باشد و برف تبدیل به باران شود.

 

شگفت‌زدگی نقطه مقابل بدبینی است

 

شگفت‌زدگی کلید این ماجرا است. بدون آن هیچ خلاقیتی شکل نمی‌گیرد. شگفت‌زدگی گرم و پرشور است، در حالی که بدبینی سرد و خسته‌کننده است. وقتی شگفت‌زدگی همه را به سکوت دعوت می‌کند و می‌گوید «وای!»، بدبینی پاسخ می‌دهد «خب که چه؟!»

 

خلاقیت از ما می‌خواهد با شگفت‌زدگی به جهان نگاه و توجه کنیم. بسیاری از شعرهای من فقط به این دلیل امکان‌پذیر شدند که وقت گذاشتم و به اطرافم نگاه کردم: به باد و پرندگان گوش دادم، برگ‌ها را لمس کردم تا بافتشان را بشناسم، نفس عمیق کشیدم تا بوی هوای پاییز را توصیف کنم. حساس بودن، هماهنگ بودن و مراقب بودن. این‌ها فقط نوشتارت را بهتر نمی‌کنند، بلکه زندگی‌ات را هم زیباتر می‌کنند.

 

۳. هنر باعث دگرگونی ما می‌شود.

 

بالاخره، به نظرم ما به سمت هنر می‌آییم تا تغییر کنیم. به کتاب‌ها، فیلم‌ها، موسیقی و هنرهای تجسمی روی می‌آوریم تا گسترش یابیم؛ مثل یک چمدان که از داخل بزرگ‌تر می‌شود و ظرفیت زندگی بیشتری پیدا می‌کند. خلاقیت، بزرگ‌ترین وسیله‌ گسترش است.

 

وقتی شعری می‌خوانی، آهنگی گوش می‌دهی یا نمایشی تماشا می‌کنی، دیگر همان آدم سابق نیستی. بعد از آن، کمی تغییر کرده‌ای و و البته که DNA اثر انگشت‌هایت همان است و در آینه همان چهره را می‌بینی، اما دیگر دقیقا همان کسی نیستی که قبلا بودی.

 

گاهی به کسی که کتاب یا موسیقی‌ای می‌دهم، می‌گویم: «مواظب باش، بعد از این متفاوت خواهی بود.» سال‌هایی که با هنر می‌گذرانیم، سال‌هایی است که پیله به پیله می‌شویم و هر بار بیرون می‌آییم، دگرگون شده‌ایم.

 

کتاب‌ها فضاهای گردهمایی جمعی هستند که در آن ارتباط ناگزیر است. وقتی کتابی می‌خوانم، وارد مکانی می‌شوم که نویسنده‌ای دیگر ساخته است. می‌توانم آن جا را ترک کنم، اما نه کاملا؛ این مکان را با خود می‌برم. وقتی یک اثر هنری وارد وجودت می‌شود، تا پایان عمرت به کار خود ادامه می‌دهد.

 

به موسیقی‌ای فکر کن که گوش می‌دهی، فیلم‌هایی که بارها تماشا می‌کنی و تاثیری که بر تو می‌گذارند؛ اینکه چگونه تو را حرکت می‌دهند، کمک می‌کنند دنیایی تازه ببینی یا فقط روزت را بهتر می‌کنند. تصور کن اگر آن موسیقی‌دان‌ها، بازیگران، هنرمندان و نویسندگان هرگز آن آثار را به اشتراک نمی‌گذاشتند، تو چگونه بودی؟ زندگی‌ات کوچک‌تر و کم‌روح‌تر می‌شد. بدون هنر آن‌ها، زندگی‌ات از آن دگرگونی‌ای که هنرشان ممکن ساخته، تهی و کم‌مایه می‌بود.

 

۴. هر «نه» جای «آری» را باز می‌کند.

 

زمانی که تازه شروع به ارسال شعرهایم به مجلات می‌کردم، جواب ردها از طریق نامه می‌آمد. این روزها معمولا ایمیلی بی‌روح و کلیشه‌ای است که سردبیر از فهرست انتخاب‌های آماده در سیستم آنلاین ارسال مجله انتخاب می‌کند. تجربه کار در یک مجله ادبی باعث شد دیدم نسبت به رد شدن تغییر کند. می‌دانم چه آثار برجسته و ارزشمندی در صف انتظار هستند و چقدر فضای محدودی برای انتشار وجود دارد. تصمیم‌گیری‌ها گاهی بسیار دشوار است. یک «نه» یک رد شخصی و محدود است برای یک مجموعه خاص از آثار، در یک زمان خاص، توسط یک خواننده خاص و به دلایل متنوع. «نه» به معنای رد کلی تو و تلاش‌هایت نیست. حتی رد کل آثار تو یا ارزش تو به ‌عنوان یک نویسنده نیست. «نه» به معنای رد استعداد تو هم نیست.

 

هر «نه» جای یک «آری» را باز می‌کند. به دانش‌آموزانم می‌گویم که تقریبا همه شعرهای من قبل از یافتن جایی برای انتشار، رد شده‌اند. شعر معروفم «Good Bones» چندین بار توسط مجلات چاپی رد شد تا این‌ که در مجله آنلاین Waxwing منتشر شد. آن «نه‌»های اولیه تلخ اما هدیه‌ای باارزش بودند. اگر «Good Bones» زودتر در مجله چاپی منتشر شده بود، هرگز به صورت ویروسی پخش نمی‌شد، مری استریپ آن را در لینکلن سنتر نمی‌خواند و در برنامه CBS «Madame Secretary» نشان داده نمی‌شد و زندگی بسیار کوچک‌تری داشت.

 

«نه» به معنای رد کلی و همه‌جانبه‌ خودِ تو نیست.

 

ما همه در یک بازی بلندمدت هستیم و تنها راه شکست در این بازی بلندمدت، تسلیم شدن است. باید ادامه دهیم و به خاطر بسپاریم که گاهی شکست‌ها راه را برای چیزهای بهتر هموار می‌کنند.

 

۵. خلق کردن ذاتا پر از امید است.

 

هر شعر، هر مقاله، هر کتابی که می‌نویسم را مانند پیامی درون یک بطری می‌بینم. نمی‌دانم وقتی آن را به دریا می‌اندازم، پیام به کدام ساحل می‌رسد، کی می‌رسد، یا چه کسی آن جا ایستاده تا آن را دریافت کند. نمی‌دانم آیا پیام را خواهند خواند یا بطری را نادیده خواهند گرفت. اگر خواندند، چه فکری خواهند کرد؟ آیا آن را همان‌طور که من امیدوار بودم دریافت می‌کنند؟

 

خلق چیزهایی که هنوز وجود ندارند و نیازی به وجودشان نیست، تعریف هنر است و فرستادن آن‌ها به جهان، حتی در روزگار سخت، عملی پرامید، زیبا و در عین حال جسورانه است. چه روزگاری نبوده که سخت و پرتنش باشد؟

 

گاهی از خودم می‌پرسم، یک شعر چه کاری می‌تواند بکند؟ شعر مانند باند زخم در زمانی که خون‌ریزی داری نیست، نه آب است وقتی تشنه‌ای و نه غذا وقتی گرسنه‌ای. شعر نمی‌تواند از تو در برابر خشونت یا نفرت محافظت کند. ممکن است خلق کردن سخت باشد وقتی حس می‌کنی کار تو کافی نیست، وقتی نمی‌تواند کار ملموس نجات جان‌ها یا امن‌تر کردن مردم را انجام دهد. اما هنر می‌تواند تغییر واقعی و عمیقی در درون ما ایجاد کند. به هنرهایی فکر کن که بخش مهمی از زندگی تو شده‌اند: آهنگ‌هایی که دوست داری، کتاب‌هایی که گرامی می‌داری، فیلم‌هایی که جمله به جمله نقل می‌کنی. هنر اضافی نیست، هنر ضروری است.

 

هنر می‌تواند در درون ما کاری واقعی و تحول‌آفرین انجام دهد.

 

هنر زینت زندگی نیست، بلکه چارچوب آن است. می‌دانم بعضی‌ها ممکن است بگویند: «وای، او واقعا فکر می‌کند هنرمند بودن به اندازه پزشک، کشاورز یا آتش‌نشان بودن اهمیت دارد.» اما من بارها از طریق هنر، از امید کسی که آن را به جهان فرستاده بود و به ساحل من رسید، تغذیه، شفا و نجات یافته‌ام. این اغراق نیست. هنر ضروری است.

 

کار ما به عنوان هنرمند و یا خلق‌کننده هر نوع محتوای اثرگذار و به یاد ماندنی، این نیست که مشکلات جهان را حل کنیم، بلکه آن‌ها را بیان کنیم. نه اینکه به همه سوالات پاسخ دهیم، بلکه با امیدی وحشیانه بپرسیم و باز هم بپرسیم. تنها با درگیر شدن با ابهام است که می‌توانیم آثاری خلق کنیم که واقعی و صادقانه به نظر برسند.

 


نظرات کاربران
security code
اخبار مرتبط